|
|
|
|
|
.و مرحوم رحيميان با استفاده از اين فرصت پيشنهاد كرد:تا تنور داغ است نفت جنوب ملي اعلام شود.ولي دكتر مصدق آنرا به شدت رد كرد واز امضاي آن خودداري ورزيد و گفت: « آقا جان مگر مي شود نفت را ملي كرد؟...» بنابراين نخستين گام براي ملي كردن نفت با مخالفت دكتر مصدق مواجه گشت . نكته يي كه توجه به آن ضرورت دارد، اين است كه ملت ايران از زمان رضا شاه نسبت به پرونده ي نفت حساس شده بود و در نتيجه مترصد فرصتي بود كه در زمان مناسب بساط ظلم و جور شركت نفت انگليس و آلمان را برچيند. تا با كسب حقوق حقه ي خود درآمد لازم را براي پروژه هاي عمراني جهت توسعه كشور فراهم آورد.اين تفكر ناشي از انديشه تازه نفس ناسيونالسم در عصر رضاشاه پهلوي بود.بعد از يورش متفقين به ايران و خروج رضاشه از كشور روحيه ي ناسيوناليستي ملت ايران قوي تر شد . در نتيجه مردم در مبارزات ملي خود رودررويي با سياستهاي زورگويانه ي انگليس و روس و بويژه حل مساله نفت را راس مطالبات حقه ي خود قرار داده بودند. از سوي ديگر محمدرضاشاه نيز با الهام از اين بستر فكري به منافع ملي كشور حساسيت نشان مي داد و دولتها را بطور مرتب تشويق مي كرد تا از طريق مذاكره با انگليسي ها نسبت به اسيتفاي حقوق حقه ايران پافشاري نمايند. برآمد اين كوشش هاي همگاني در سطح ملي آن شد كه تجديد نظر در قراردادهاي نفتي به يك عزم ملي تبديل شود ... . اما اينكه چرا پيشنهاد غلامحسين رحيميان با مخالفت روبرو شد ، به نظر مي رسد بدان جهت بوده باشد كه برخي اقدام عملي براي ملي كردن صنايع نفتي را درخور خويشتن ميدانستند و بس وبر آن بودند كه اين قبا برازنده ي تن آنهاست نه كس ديگر. برديا نيوز: سهم اتحاد شاه، دولت و ارتش در ملي كردن نفت تا چه اندازه موثر بود و آيا شاه و ارتش براستي با ملي كردن نفت ايران مخالف بودند؟ جنگ دوم جهاني و سپس تجاور روس و انگليس به ايران و خروج رضاشاه از كشور و از هم پاشيدگي ي نظم شامخي كه براي اداره و توسعه كشور پديد آمده بود ملت ايران را سخت خشمگين و ناراحت نمود.همين عامل ابعاد مبارزات را گسترده تر ساخت و جنبه فرهنگي و استقلالي آن پررنگ تر گرديد. در نتيجه ديواري بلند بين ملت ايران و سياستهاي استعماري بيگانگان ايجاد گرديد. چنين فضايي حكومت وقت را به مقاومت در برابر شركتهاي نفتي و نهايتا دولت بريتانيا تشويق مي كرد.پادشاه وقت ايران در آن زمان تلاش ميكرد تا آزادي هاي فردي را محترم بشمارد و از آزادي هاي مدني ذكر شده در قانون اساسي مشروطيت حمايت نمايد. محمدرضا شاه كه در سوئيس تحصيل كرده بود در زمينه ي تلاش مي نمود برخلاف پدرش از ديكتاتوري پرهيز نمايد ، برآيند اين كارها آن شد كه در آغاز محبوبيتي در ميان مردم و اقشار بويژه سياسيون بدست آورد. از طرف ديگر به دليل داشتن فرماندهي كل قوا ( طبق قانون اساسي) و ايفاي نقش اساسي در جريان پيشه وري و آذربايجان از حمايت بي دريغ ارتش برخوردار شد. در نتيجه با اتحاد شاه، مجلس و ارتش چرخ ملي شدن صنعت نفت به حركت درآمد و پشتيباني ملت ايران از اين اتحاد منجر شد به ارايه ي لايحه ي ملي كردن صنعت نفت در سراسر كشور و اخراج انگليسي ها از ايران. اين پيروزي بزرگ در نبردبا بزرگترين قدرت اقتصادي و سياسي زمان حاصل ِ آن همبستگي شكوهمند بود. اما آنچه كه بعدها اتفاق افتاد و نهضت را با مشكل و شكست مواجه ساخت،مربوط به نقص ساختار مديريتي كشور بود كه متاسفانه در دولت دكترمصدق نمودار شد. زيرا دولتمردان ما آنجا كه پاي عمل و و برنامه پيش مي آيد نشان داده اند كه فاقد مديريت براي دوران پس از پيروزي هستند.آنها نشان داده اند كه وجاهت ملي را بر منفعت ملي ترجيح مي دهند و هيچگونه برنامه يي براي مديريت كشور ندارند. آنها ثابت كردند ، تا زماني كه بر بال امواج هيجان ملي سوارند با خِرد سياسي و منطق تاريخي بيگانه اند !!!
شايد هيچ لحظه يي تلختر از آن نباشد كه جان فشاني هاي يك ملت پس از پيروزي در حسابهاي شخصي هزينه شود و مديران و دولتمردان خود را اراده ملت بنامند و با در پيش گرفتن روشهاي جاه طلبانه مصالح يك ملت را فداي وجاهت ملي خود سازند.جبهه ملي و مصدق حاضر نبودند از گرده موجي كه از افكار عمومي ساخته شده بود پياده شوند و در فضاي واقعيت گام بردارند. عواملي كه سبب شكست نهضت ودلسردي مردم گرديد عبارت بود از: الف) تلاش مصدق براي انحلال مجلس شوراي ملي و توسل به رفراندم ، كه اقدامي خلاف قانون اساسي بود(همان قانون اساسي كه دكتر مصدق براي حفظ و سيانت آن سوگند ياد كرده بود). با اين اقدام بخش قابل توجهي از ياران مصدق از گرد او پراكنده شدند وبالطبع پراكندگي در صف فشرده ي نهضت پديد آمد. ب) حوادث سي تير و رودررويي مصدقبا دربار و ارتش ، كه از نفوذ و محبوبيت كافي در جامعه برخوردار بودند. پ) درخواست سمت فرماندهي كل قوا از سوي مصدق و اختيارات كامل ، گامي ديگر بسوي نقص قانون اساسي بود كه نارضايتي هاي عمومي را بيشتر ساخت. ژ) عدم هماهنگي بين اعضاي كابينه ي دكتر مصدق و يكه تازي هاي حسين فاطمي كه اسباب اختلاف بين شاه و مصدق را فراهم ساخت. چ) بازگذاشتن دست توده يي ها در اهانت به مقام دين و روحانيت و حتي پادشاهي و ارتش ، وهر چيز ديگري كه ارزش ملي ناميده مي شد. اين كار موجب شد تا ارتش و روحانيت در كنتر هم قرار گيرند و دولت و جبهه ملي هرچه بيشتر به انزوا كشانيده شوند. ت) بي سرانجامي مذاكرات نفت و لجاجت مصدق در ردّ پيشنهادها بويژه رد پيشنهاد بانك بين المللي ، كه به نزديكي امريكا و انگليس كمك كرده و زمينه براندازي مصدق را فراهم ساخت. س) توقف فروش نفت و خزانه ي خالي اوضاع اقتصادي را رقت بار كرد و برنااميدي ِ مردم افزود. ش)فقدان هرگونه برنامه براي اداره كشور افزون بر اينها مجموه عوامل داخلي و خارجي ملت را از سياستهاي دكتر مصدق دلسرد كرد و كمر نهضت را شكست و كشور را به كام فروپاشي برد.در چنين شرايطي بود كه شاهنشاه مجبور شد در غياب مجلس و بر طبق قانون اساسي فرمان عزل مصدق را صادر نمايد . كه اين كار نيز رخدادهاي ديگري را در پي داشت كه بيرون از پرسش شماست. بر اساس تعريفي كه از كودتا در فرهنگهاي سياسي به عمل آمده، كودتا عبارتست از : تغيير ناگهاني دولت بدست مقامات دولتي يا ارتشي. آنچه در 25 امرداد ماه رخ داد (تلاش مقامات اتشي يا عوامل بيگانه براي بركناري مصدق از مسند رياست دولت) نه تنها يك كودتا نبود،بلكه فرمان بركناري مصدق از سوي شاه در غياب مجلس بر طبق موازين قانون اساسي صادر شده بود، و در داقع استفاده از قوه ي قهريه براي اعمال قانون بشمار مي رفت.تداركات لازم نيز براي اين كار فراهم شده بود.اما رهبران سازمان افسران حزب توده كه در اركان ارتش نفوذ گسترده داشتند از ماجرا باخبر شده و آن را به آگاهي دكتر مصدق رساندند. در نتيجه مرحوم مصدق دستور داد سرهنگ نصيري ( كه حامل پيام بركناري او بود) را دستگير نمودند.بازداشتهاي بعدي نيز حكايت از شكست طرح بركناري مصدق ميكرد. شايد بتوان سرباززدن دكتر مصدق از پذيرش فرمان بركناري را نوعي كودتا ناميد .ولي بركناري نخست وزير و گماردن زاهدي به رياست دولت يك اقدام كاملا قانوني به شمار مي رفت . در فاصله روزهاي 25 الي 28 امرداد، توده يي ها پس از آگاهي از خروج شاه و بازداشت افسران مخالف دولت، به خيابانها ريخته و مجسمه هاي شاه را پايين كشيدند.حسين فاطمي وزير خارجه مصدق به كاخهاي سلطنتي هجوم برد تا آانها را مهروموم كند. بعلاوه سخنراني وي در بهارستان و اهانتهاي وقيحانه اش مردم را سخت منقلب كرد. "كيم روزولت" كه از سوي دولتهاي امريكا و انگليس طرح بركناري مصدقرا { ا در 25 امرداد} هدايت ميكرد،سرخورده و نااميد و شكست خورده ،گزارش ناكامي هاي خود را به پست متبوع خود داد و در اين مدت از خانه يي به خانه ي ديگر پناه مي برد.هر دو كشر امريكا و انگليس دستور عقب نشيني و توقف طرح را صادر كردند.سرلشكر زاهدي فراري و براي دستگيري وي جايزه تعيين شده بود .بنابراين ميدان ِخالي از رقيب بدست توده يي ها افتاد. روز بيست و هفتم امرداد سكوت غم انگيزي بركشور حاكم گشت.خروج شاه جامعه را سخت تكان داده بود، مردم به روحانيت متوسل شدند و از آنان چاره كار را طلب كردند. روز 28 امرداد مردم كوچه و بازار تهران بدون رهبر و برنامه از خانه به خيابانها ريختند و همه خواسته هاي بحق خود را در يك فراز فرياد زدند. فرياد جاويد شاه ، اعتراض به حضور توده يي ها و عوامل ضد ايراني بود. اعتراض به جاه طلبي ها و عوامفريبي ها و سنت شكني ها بود. پاسخ به اهانتها و بي تدبيري ها و قانون شكني ها بود.اين جمله كوتاه عامل پيوند مردم با ارتش و پليس تحقير شده، و روحانيت رانده شده از صحنه گرديد.... ناسيوناليسم ملت ايران يكبار ديگر به نجات كشور آمد...هيچكس را ياري برابري با اين خروش ملي نبود.در روز 28 امرداد تنها مردم { از همه اقشار ِروحاني ، اداري،ارتشي و پليس و...} بودند كه با الهام از فرمان تاريخ در صحنه ظاهر شدند... . بنابراين، بيست و هشت امرداد نه كودتا بود و نه توطيه.نه امريكايي بود و نه انگليسي.نه چپ بود و نه راست.بلكه يك خيزش ملي بود براي پايان بخشيدن به خيمه شب بازي هاي سياسي. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 14:24 توسط ایرانی
|
|
||